خرید بک لینک


امروز سومین روز است . سومین روزی که از تو خبری ندارم و روی ماهت را ندیدم و دیگر هم قصد ندارم که از تو خبری بگیرم . تو برای من شبیه امواجِ صوت شده ای که در یکبارگی وحدت خود را از دست می دهند و در زمان و فضا پراکنده می شوند ولی ابدی اند . دیگر فکر جمع کردن امواجِ تو را از سرم بیرون کردم . می خواستی بروی و باید می رفتی ... این پروسه یک باره نبود . از چند ماه پیش آغاز شده بود . آغازش کردی تا به من یاد بدهی چگونه دست از تو بردارم و بی تو زندگی را یاد بگیرم .

زندگی بی تو دردناک است حقیقتا ... نمی دانم با ادم های بعد تو چگونه باید رفتار کنم . بلد نیستم ... انگار چیزی در خطِ خودش با بی رحمی از خود خارج شده و استحاله ای نامربوط رخ داده . این همان بی رحمی بود که تو به من دادی . به من هدیه اش کردی . همین بی رحمی را ... قبل از تو دنیا را اینقدر بی رحم ندیده بودم . شاید غلظت آنچه که در من با تو رشد کرد ، شدت دریافت بی رحمی را عمیق تر کرد . این روزها در لحظه هایی بی اختیار اشک هایم می بارند . آنها آداب معاشرت بلد نیستند ، زمان نمی شناسند و به وقت باریدن بی محابا می بارند ...

این روزها ...

م . گل سرخ



برچسب: نه نمی خواهم ببینمش, نویسنده: پرنیا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:22

صفحه بندی